احمد بن محمد حسينى اردكانى
294
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
صورت امتداديه كامل نمىشود مادام كه صورت طبيعيّهء ديگر مقارن آن نباشد ، و مادّه به مجرّد ابعاد تقوّم پيدا نمىكند ، بلكه ابعاد در وجود تابع صورتى هستند كه سبقت بر ابعاد هيولائيّه دارد . چنان كه از تأمّل در حال تخلخل به حرارت و تكاثف به برودت ، از تبدّل أبعاد و بقاء صورت نوعيّه ، ظاهر مىشود . دوم : آنكه تعلّق هر هيئت مفصّله به بعض معيّن از آن جسم با آنكه واحد و متّصل و غير متمايز الأجزاست ترجيح بلا مرجّح است . سوم : آنكه لازم مىآيد كه براى كلّ عالم جسمانى يك هيولى باشد ، و اين خلاف مقرّر مشهور در نزد جمهور است . چهارم : آنكه لازم مىآيد كه نفس هر كرهء عاليه أدون و أخسّ از [ 226 ] نفس كرهء سافله باشد ، زيرا كه هيئات كماليّهء فايضهء بر سافله بيشتر است از آنچه بر عاليه فايض گرديده است . و ظاهر است كه جرم أكمل نفس أشرف بر او فايض مىگردد . پس بنا بر قاعدهء او بايد كه جرم ارض أكمل از جرم فلك أقصى باشد ، پس بايد كه صاحب نفس باشد ، و نفسش از نفس فلك أقصى أشرف باشد . و أرض دائم الحركه باشد از روى عشق و شوق به مبدأ واهب ، و اين بسيار مستبعد است . پنجم : آنكه در فلسفه مبرهن گرديده است كه براى هر كره از كرات افلاك عقل مفارقى هست كه نفس فلك به آن تشبّه مىجويد در تحريكات آن كره و شايق به آن است ، و آن عقول مبادى فاعليّهء ذوات آن كرات . و معين آنها و مفيض اجرام آن افلاك آن عقولند كه بر آنها مقدّمند ، نه آن هيئات طاريهء عارضه كه متأخّرند از آنها . ششم : آنكه ، بر تصوير او ، لازم مىآيد كه هيچ يك از اجرام واقعهء در فوق ارض ، كرهء مستقلّه نباشند ، بلكه به مثابهء متمّمات فلكيّه باشد . لكن آن نحرير از لزوم آن مضايقه ندارد ، چنان كه به آن تصريح نموده است . هفتم : آنكه آنچه او گفته است منافى است با قول ايشان كه براى هر جسمى شكل طبيعى يعنى صادر از طبيعت هست ، زيرا كه ، بر تصوير او ، براى غير ارض و كواكب از اجرام فلكيّه و عنصريّه شكل طبيعى صادر از طبيعت نخواهد بود . هشتم : آنكه آنچه گفته است كه چون در ميان آن هيئات و تعلّقات نفوس و صور به